رادیو SBC استرالیا- هنوز هم هستند بلهقربانگوهایی با مغزهای کوچک زنگزده که برای چند ثانیه دیده شدن، تن به هر وقاحتی میدهند. آدمهایی تهی از شرف و فهم و انسانیت؛ موجوداتی که هر متنی جلویشان بگذاری با صدای بلند میخوانند. این ماجرا دیگر فقط یک ویدیوی سخیف نیست؛ یک اعتراف علنیست. اعتراف به اینکه دستگاهی که سالها نام «رسانه ملی» را یدک کشیده، حالا تا جایی سقوط کرده که برای چند دقیقه خوراک تبلیغاتی، حاضر است حتی شرافت انسانی را هم جلوی دوربین ذبح کند.
در کشوری که هنوز خانوادههایی زیر بار داغ قتلعام، شکنجه، اعدام، جنگ، زندان و فقر کمر خم کردهاند، جماعتی پروژه «تحقیر» تولید میکنند؛ آنهم نه علیه یک سیاستمدار یا مقام حکومتی، بلکه علیه کسی مثل علیِ دایی که اعتبارش را نه از حکومت گرفته و نه از تریبون رسمی. همین است که میسوزاندشان.
ویدیو از همان ثانیه اول بوی حقارت میدهد؛ مجریای که سوالی را میپرسد که حتی شنیدنش حال آدم را بههم میزند: «چه کسی از سگهای هلال احمر پَستتر است؟» سوالی در حد فاضلاب ذهنی. چون فقط یک ذهن بیمار میتواند حیواناتی را که سالها از زیر آوار، انسان بیرون کشیدهاند، «پَست» بداند. سگهای زندهیابی که بارها شرافتمندانهتر از خیلی از انسانهای پشتِ تریبون عمل کردهاند.
اما اصل ماجرا خود سوال نیست؛ عطش تحقیر است. عطشِ لهکردن هر کسی که هنوز میان مردم احترام دارد. سالهاست هرکس کنار مردم ایستاده، تبدیل به هدف پروژههای تخریب شده؛ از هنرمند تا ورزشکار، از روزنامهنگار تا خانواده کشتهشدگان. چون برای این سیستم، محبوبیتِ مستقل یک جرم است. آدم محبوب باید یا مطیع باشد یا نابود شود.
خشم مردم هم دقیقاً از همینجاست. واکنشها در شبکههای اجتماعی فقط دفاع از علی دایی نبود؛ انفجار نفرت از رسانهای بود که دیگر حتی تظاهر به اخلاق هم نمیکند. بسیاری نوشتند مشکل فقط آن مصاحبهشونده درمانده نیست؛ مشکل، اتاق فکریست که چنین سوالی را طراحی میکند، تایید میکند، ضبط میکند و بعد با خیال راحت پخش میکند. یعنی چندین نفر نشستهاند، این حجم از وقاحت را دیدهاند و هیچکس نگفته: «این تهوعآور است.»
و شاید تلخترین بخش ماجرا همین باشد؛ اینکه دیگر حتی سعی هم نمیکنند محترم یا حرفهای بهنظر برسند. انگار تمامقد پذیرفتهاند که کارشان نه اطلاعرسانی، نه فرهنگ، نه رسانه، بلکه صرفاً تولید نفرت و تحقیر است.
با این حال، چیزی که هنوز نمیفهمند این است که اعتبار را نمیشود با برنامه سفارشی از بین برد. علیِ دایی برای بخش بزرگی از مردم فقط یک فوتبالیست نیست؛ نماد کسیست که در بزنگاهها سمت مردم ایستاد، نه سمت دوربینهای حکومتی. برای همین هم هر حملهای به او، بیشتر از آنکه او را کوچک کند، نفرت عمومی از مهاجمانش را عیان میکند.
همین یک سوال کافیست تا عمق ابتذال پشت این نمایش روشن شود. فرقی هم نمیکند آخر سناریو بخواهند نام چه کسی را بیرون بکشند؛ حتی اگر آن نام، علیِ دایی باشد. نامی که کنار علی کریمی، رشید مظاهری، امیر نصرآزادانی و مجتبی ترشیز، برای بسیاری از مردم ایران، معنای شرافت و ایستادگی دارد؛ چیزی بسیار دورتر و بزرگتر از تیمی که سالهاست بهجای «تیم ملی فوتبال»، تبدیل به تیم ملی سرود جمهوری اسلامی شده است.
فاصله این دو، فقط اختلاف نظر نیست؛ فاصلهایست به وسعت دریایی از خون.
آخرِ ماجرا هم، باز همان حقیقت قدیمی میماند: رسانهای که برای بقا مجبور به تحقیر انسانیت شود، مدتهاست از درون فروپاشیده است.